فاطمه ثنا جونفاطمه ثنا جون، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 18 روز سن داره

فاطمه ثنا جووووووووون

بدون عنوان

سلام به فرشته کوچولوی گلم ببخش مامانی جونم که چند وقتی برات چیزی ننوشتم آخه سرم خیلی شلوغ بود و حسابی کار داشتم امروز مامان جون و باباجون و خاله و دایی رفتن به کربلا هم خیلی خوشحالم هم خیلی ناراحت خوشحالم به خاطر اینکه بالاخره به آرزوشون رسیدن و امام حسین اونارو طلبید و رفتن به پابوس آقا و ناراحتم چون دلم میخواست منم میرفتم خیلی دلم تنگ شده خیلی زیاد امروز همش یاد سفر کربلای خودمون میوفتادم دلم بدجوری گرفته مامانی آخه نمیدونی کربلا چه جای خوبیه ایشالا وقتی خدا تو رو بهمون داد باهم میریم و خودت میبینی و میفهمی که الان من چه حالی دارم پارسال که من و بابایی رفته بودیم از امام حسین خواستم که دفعه بعد ...
26 شهريور 1391

پا به پای کودکی هایم بیا

پا به پای کودکی هایم بیا / کفش هایت را به پا کن تا به تا قاه قاه خنده ات را ساز کن / باز هم با خنده ات اعجاز کن پا بکوب و لج کن و راضی نشو / با کسی جز دوست ، همبازی نشو بچه های کوچه را هم کن خبر / عاقلی را یک شب از یادت ببر خاله بازی کن به رسم کودکی / با همان چادر نماز پولکی طعم چای و قوری گلدارمان / لحظه های ناب بی تکرارمان مادری از جنس باران داشتیم / در کنارش خواب آسان داشتیم یا پدر اسطوره ی دنیای ما / قهرمان باور زیبای ما قصه های هر شب مادر بزرگ / ماجرای بزبزِ قندی و گرگ غصه هرگز فرصت جولان نداشت / خنده های کودکی پایان نداشت هر کسی رنگ خودش ، بی شیله بود / ثروت هر بچه قدری تیله بود ای شریک ...
21 شهريور 1391

سلام من اومدم

سلام به همه ي دوست هاي گلم ، اميدوارم حال همتون خوب باشه و سلام به ني ني ناز و گلم بالاخره بعد از چند روز تاخير اومدم اين روزها دلم بد جور گرفته  يه جورايي دل تنگم دل تنگ خيلي چيزها و خيلي از دوستام كه واقعا برام عزيزن، هميشه به ياد همشون هستم دل تنگ يه زيارتم، زيارتي كه واقعا ميتونه آرومم كنه دل تنگ خاطرات شيرين گذشته ام كه با همسرم و با خانوادم و با دوستانم داشتم خلاصه اين كه خيلي دل تنگم  
12 شهريور 1391