بدون عنوان
سلام به فرشته کوچولوی گلم ببخش مامانی جونم که چند وقتی برات چیزی ننوشتم آخه سرم خیلی شلوغ بود و حسابی کار داشتم امروز مامان جون و باباجون و خاله و دایی رفتن به کربلا هم خیلی خوشحالم هم خیلی ناراحت خوشحالم به خاطر اینکه بالاخره به آرزوشون رسیدن و امام حسین اونارو طلبید و رفتن به پابوس آقا و ناراحتم چون دلم میخواست منم میرفتم خیلی دلم تنگ شده خیلی زیاد امروز همش یاد سفر کربلای خودمون میوفتادم دلم بدجوری گرفته مامانی آخه نمیدونی کربلا چه جای خوبیه ایشالا وقتی خدا تو رو بهمون داد باهم میریم و خودت میبینی و میفهمی که الان من چه حالی دارم پارسال که من و بابایی رفته بودیم از امام حسین خواستم که دفعه بعد ...
نویسنده :
مامانی
10:41









